|
دارم میرم به پرشین بلاگ عزیز. میخوام کمی خصوصی تر بنویسم .عکس بذارم .داستان اشناییمونو بذارم .اینجا زیاد راحت نبودم .همین چند روز کار انتقال ارشیوم تموم میشه و اونجا میبینمتون . دوستانی که میخوان ادرس بدن تا براشون رمزو ادرس بذارم تشریف بیارید اینجا
صدای بنده را از خانه جدید میشنوید و بنده الان پشت کامپیوتر نشستم و در حالی برای شما تایپ میکنم که دو رو برم رو کلی خرت و پرت فرا گرفته ما همون چها رشنبه وسایلمون رسید و به اتفاق مامان و بابا و اهل خانه و همسر گلم و دو تا کارگر اومدیم و وسایلو چیدیم .البته همشو نه .یه روزه که نمیشد .همین الانم خرت و پرت ها مونده که عجله ای ندارم واسش و درسم در اولویته . ------------------------------------------------- خبری که خیلی خوشحالم کرد مامان شدن طنین جون بود که بهش از صمیم قلب تبریک میگم . امروز رفتم دانشگاه و یکی از تحقیقاتمو تحویل دادم .اون هفته هم که به قول بچه ها هفته کپی بود و همه توی انتشاراتی ها پلاس . ------------------------------------------------- یه سری دیگه از دی وی دی های لاست دستم رسیده که هنوز ندیدم .اگه کارای خونه و درسا بذاره.اوههههههههه برم شام درست کنم
سر قضیه اون پس قبل یه خورده بینمون دلخوری پیش اومد و همون روز هم رفع شد .البته دو تامون معتقدیم که این اختلافات واسه دوریه و اون که حل بشه اینا هم تموم میشه . فردا اسباب کشی داریم به خونه جدید مامان اینا هم هستن کمکمون .عزیزم هم میاد با کامیون .یعنی پشت سر کامیون با ماشینمون فکر نمیکنم بتونم تا جمعه درس بخونم اما بعدش رو باید حسابی فشرده بخونم و کم کم خونه رو بچینم سعی میکنم عکس قبل و بعد رو بگیرم و بذارم -------------------------- این چند وقته رمان یاسمین فکرمو خیلی مشغول کرده .باریکلا به م.مودب پور که بالاخره از کلیشه در اومد ....
بالاخره خونه پیدا کردیم .بعد از چند روز گشتن و اعصاب خوردی هاش . وای که چقدر خونه گرون بود .اخه ما اولین با بود که میخواستیم خونه کرایه کنیم همیشه رهن کامل بودن خونه هامون .اما امسال چون ماشین خریدیم اونقدر پول نداشتیم که خونه خوبی رهن کنیم بنابراین به ناچار تصمیم به اجاره گرفتیم .و من هنوز هم معتقدم که پول مفتیه که میدیم به صاحب خونه اما چه میشه کرد . میگم اعصاب خوردی چون خونه هایی میدیدیم که به لونه سگ بیشتر شبیه بودن اما بالاخره یه خونه خوب پیدا کردیم .یه خورده بهمون فشار میاد واسه پولش اما خوب خونه و محله اش خیلی خوبه . چه میدونم حالا توی این شرایط استرس و فشار خیلی رومه .از یه طرف این هفته جابجایی دارم و بعدش هم چیدن خونه که خودتون میدونین... از یه طرف امتحانام و ترم اخر بودن من .نمیدونم اصلن بتونم بخونم یا نه .از اون طرفم همسر خان من توی این شرایط داره داداششو میاره مهمونی . نمیدونم این چند روزه حس میکنم ادمای اطرافم اصلن فکر ندارن .حالا من این میون باید هم خونه بچینم هم مهمون داری کنم و هم درس بخونم ... خسته ام و کلافه... ------------------------- مثل اینکه با نوشتن این پست باز هم من محکوم شدم توسط همسر خان .هیچ وقت دوست نداشتم اینجا از مشکلاتم بگم از صبح هم میخواستم یه پست مبسوط بذارم در این باره .اما ترجیح میدم اینجا محلی باشه واسه ثبت خاطرات خوبم .جایی که اگه بعد خوندمش یادم باشه که چقدر دوست داشتم و دارم نه جایی که...
|
About![]()
پاییز رو دوست دارم فصل رسیدن به عشقم
Home
|