|
امروز خبر قطعی شدن کار حامد رو بهمون دادن فقط گفتن که یه مدت زمان میبره و حدودا یک ماهی باید صبر کنین توی این مدت داریم دنبال خونه میگردیم .دیگه متنفر شدم از هر چی خونه است بس که میریم خونه میبینیم و خوشمون نمیاد . خدا کنه زودی یه خونه خوب پیدا کنیم .عجب پروسه ای شده ---------------------------------------------------- بالاخره قسمت دوم فیلم texas chain saw رو هم دیدم .وای که چهقدر قشنگ بود بخصوص که اون دختره هم اخرش نجات پیدا کرد و ما خوش خوشانمون شد ---------------------------------------------------- حامدم اینجاست ها .گفته بودم ؟ خوب اگه نگفته بودم الان میگم ولی فردا داره میره.خوب اینکه چیزی نیست منم چهارشنبه میرم خوب که چی؟
از چند وقت پیش توی ذهنم بود که وسایل چوبی خونه مونو رنگشو عوض کنم .خلاصه همین جوری داشتیم بررسیش میکردیم که تصمیم بر این شد که قهوه ای تیره بشه خلاصه که میخوایم تمام سرویس خواب مبل ها و میز هاشون .میز کامپیوتر و میپز تلویزیونمونو قهوهای تیره کنیم که فکر کنم خیلی خوشگل بشه . ----------------------------------------------------- کار حامدم هر روز داره بیشتر پیشرفت میکنه امروز هم حامدم داره میاد که بره اون اداره کذایی تا کارای اولیه اشو بکنه .خدایا هنوز هم محتاج کمکتیم ... ------------------------------------- این بچه های دانشگاه ما هم نوبرن واللا .فکر کن ما رو دارن تا هفته اول عید میکشونن دانشگاه .من که یادم نمیاد توی این مدت از اول خردااد به اون ور رفته باشم دانشگاه مادر .چه میدونم سر پیری ما رو اینقدر اذیت میکنن .
دیشب رفتیم بیرون با کی؟با همین دوستمون که همکار حامد هست و خانومش اول سوار مونو ریل شدیم .من قبلنم سوار شده بودم ها اما نمیدونم این بار چرا اینقدر وحشتناک بود ---------------------------------- پ ن ۱:مدوسا کجایی تو دختر چرا وبتو حذف کردی؟ خبرم کن منتظرم
عشقم اخر هفته ای اومد پیشم و کلی خوش گذروندیم . ---------------------------------------------------------------
اون امتحان کذایی برگذار نشد .اصلا من میگم بهم وحی میشه باز تو بگو چرا درس نمیخونی ----------------------------------------------------- فردا بعد از سه هفته عشقم میاد پیشم .انگار سالهاست ندیدمش .دلم خیلی براش تنگ شده . ---------------------------------------------------- دیشب فیلم ملودی رو دیدم .موضوع بسیار کلیشه ای بود اما خوب حسابی خندیدم .خدایی ایرج نوذری رو چه به لات بودن
توی خلوت پر ازهمهمه ام که صدایی به صدا نمیرسه اگه میتونی مون دعا بکن من که دستم به خدا نمیرسه اسمونا ارزونی پرنده ها جای اسمونا یه قفس بده همه دارو ندارمو بگیر هر چی بودمو دوباره پس بده بازم هیچ راهی به مقصد نرسید من هزارو یک شب معطلم تا ته جاده دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم چرا دنیا با تمام وسعتش مرهمی برای زخم من نداشت پای هر چی که دویدم اخرش حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق میکنم دارم از ثانیه ها سیر میشم دارم از دوری تو دق میکنم پشت خنده های مصنوعی من دل به این بغض گلو شکن بده روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده گم شدم توی شبی که خودمم شبی که حتی یه فانوس نداره منو با خودت ببر به روشنی اخه هیچ کی مثل تو منو دوست نداره لک زده دلم واسه یه لحظمون شیشه دل همه تنگ شده میدونی دلیل گریه هام چیه ای خدا دلم واست تنگ شده خدایا میشنوی صدامو .امشب دلم گرفته.میخوام باهات حرف بزنم .خدای من توی این همه فراز و نشیب تو با ما باش .تو تنهامون نذار .خودت میدونی که چقدر به حضور پررنگت توی زندگیمون ایمان دارم .خدا جونم میدونم که میتونی. ما رو بیشتر به خودت نزدیک کن .خدایا زندگیمو به خودت میسپارم .خدایا خودت میدونی تمام زندگیم حامدمه .خودت همیشه حفظش کن .میدونم خسته شدی بس که هی اینا رو بهت گفتم اما خدا جونم بازم میگم .فقط تو رو داریم .ممنونتم که تا حالا کنارمون بودی همیشه .نزدیک تر از همیشه .اما بازم تو با ما باش .خدای من تموم کن این فاصله ها رو .خسته شدیم دو تامون .تا کی واسه هم تظاهر کنیم که خوبیم و خوش.تا کی خنده های مصنوعی .؟ نمیدونم شاید حکمتی هست توی این فاصله ها.اره حتما حکمتی هست.شاید میخوای ما رو امتحان کنی اما خدایا بس نیست ؟توی این هشت نه ماه هنوز ما سربلند بیرون نیومدیم؟خدایا این روزا بیشتر از همیشه نیازت داریم برای همه چیزایی که خودت بهتر میدونی .میدونم که تو بهتر از هر کسی بنده هاتو میشناسی ونیازاشون و اما خدا جون من اول خودتو میخوام .حضورت پر رنگ تر از همیشه .توی تک نک لحظه هام . الهی و ربی من لی غیرک ...
دیروز خواستگاری پسر عمه ام بود ولی من که نرفتمممم که .خوب اخه امتحان داشتم .چقدر هم که درس خوندم خیر سرممممم. فردا امتحان دارم ها .از بس خوندم دیگه چشام باز نمیشه .
امروز صبح قرار بود برم بخش و موضوع و مقدمه تحقیقمو به استادم ارائه بدم .توی راه که داشتم برمیگشتم یکی از پسرامونو دیدم که اسمشو گذاشته بودیم بره خلاصه که بهش گفتم آقای فلانی شما تحقیق رو گذروندین؟اونم گفت آره اتفاقا همین الان هم همرامه روی فلش . به به شد مصداق همون شعر من و این همه خوشبختی... -------------------------------------------------------------- امروز توی دانشگاه نمایشگاه فریم (فرم؟)عینک بود با 70%تخفیف .یعنی همشون 6000 تومن بودن .نمیدونین چه غلغله ای بود .جماعت عینکی هجوم آورده بودن .من هم یه دونه خریدم که سفید مشکی و خیلی بامزه است.تازه میریم که فردا واسه داداشی عینکی مون هم بخریم.حالا خوبه کس دیگه ای عینک نمیزنه مثلا شوشو والا واسه اونم حتما میخریدم (البته من مداوم نمیزنم فقط واسه مطالعه و تی وی) --------------------------------------------------------------- بالاخره طلسم ماسک زدن من شکست .باشد که آدم شویم و هفته ای دو بار به این پوست بیچاره هم نیم نگاهی کنیم ماسک های این دوره:اسکراب زردالو.خیار و بادام هیمالیا(این خیار و بادامش خیلی باحاله از اونا که من دوی میدارم .وقتی خشک میشه باید مثل یه لایه از روی صورتت برش داری)
سرم رو روی شونه ات میذارم و دستاتو میگیرم .دستامونو توی هوا قلاب میکنیم و به حلقه هامون نگاه میکنیم .چه حس خوبیه که اسیر توام .دستمو میذاری روی قلبت . چقدر این صدا رو دوست دارم . سرمو بالا میگیرم و توی چشمات زل میزنم.چقدر ارامش توی چشماته.چقدر عشق.میخوام داد بزنم عاشقتم "سرتو بر ندار آرومم میکنی" دوست ندارم این لحظه ها تموم شه .میخوام همشو تا ته سر بکشم .چشامو میبندم و از بوی بدنت سو مست میشم . اهنگی که من و تورو عاشق تر میکنه ای که توای همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم و کم کم چشما مو روی هم میذارم و چشام سنگین میشه ... بیدار میشم تو کنارم نیستی.همش یه رویا بود. دلم برات تنگه...
روز پنج شنبه با دختر خاله ها وآرام رفتیم بیرون .کافی شاپ صوفی و میکر و بستنی خوردیم و چون خاله اینا نبودن همگی رفتیم خونشون تا مثلا دختر خاله ام تنها نباشه و کلی بساط کر کر و خنده به راه بود الان شنیدم میگن بازیگر نقش یو*سف تصادف کرده و تلویزیون خواسته که مردم واسش دعا کنن هان؟راسته یا شایعه کردن؟مثل شایعه تصادف سا*سی*مان*کن که تازه گفتن مرده.یادتونه؟اگه این جوری باشه پسره چشم خورد ها؟ میدونی چند تا نمازتو شکوندی
همچنان دنبال کارای موبایل دزدیمونه مامان . خدا خیرش بده الان سه روزه که ساعت 7 صبح میره بیرون و دنبال تنظیم شکایت و ایناست .نمیدونم اخرش چی میشه .کلا به یه نتیجه رسیدیم که گوشی 3230 واسه ما بد شانسی میاره اخه تا حالا دو تا گوشی گم کردیم و دو تاشونم 3230 بوده --------------------------------------------------------------------------------- نمیدونید چقدر استرس دارم .یه نقطه روشن توی انتقالی حامد بوجود اومده به همین جایی که الان هستم . یه پارتی کار درست . فردا باید برم نامه بگیرم ازش واسه اون اداره .یه بغل دعا میخوام .بهم میدین؟ ----------------------------------------------------------------------------------- تازگی ها با یه وبلاگ اشنا شدم که نویشنده اش تینا هست .خیلی منو مجذوب کرده.
1:این روزا که میگذره هر روز کم طاقت تر میشیم .با شوشی گلم هی روز شماری داریم که کی این اردیبهشت تموم میشه و ما پیش همیم .گرچه باز واسه امتحانا میام اما اون دیگه خیلی نیست و تحملش راحت تره .خدایا کاش زمان میگذشت 2:شوشوی عزیزم این هفته شنبه رفت مشهد واسه بازیای فوتبال که جزو تیم اداره شون بود . اما دو روز بعد زنگ زدن که اقا بیا اینجا بهت نیازه 3:امروز فیلم چند روز بعد و ملودی رو اومدیم نیگا کنیم که هنوز شروع نشده قعطش کردم بس که مزخرف بود. در همین راستای فیلم دیدن هم لاست رو میبینیمممممممممم حال میکنید چقدر عقبم .البته من زیاد هم تمایل نداشتم واسه دیدنش اما داداشم از دوستش گرفته بود 3 تا دی وی دی اولشو و دیدیمشون .حالا باقیشو ندارم .فکر کنم مجبور شم بخرمش 4:راستی این فیس بوک جریانش چیه غیر از اینکه میتونی اونجا دوستاتو پیدا کنی؟اخه من هم عضو شدم .حالا کیا عضون برم سرچشون کنم ؟
|
About![]()
پاییز رو دوست دارم فصل رسیدن به عشقم
Home
|