تبليغاتX
عشق مخملی

عشق مخملی

وایییی بچه ها باورم نمیشه دارم از اینجا پست میذارم .ما الان مشهدیم

توی لابی هتل .تا چند ساعت دیگه هم میریم حرم

میامو تعریف میکنم....

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت11:21توسط الهام | |

 

نوروز

شاید دویدن در کوچه های خاکی شهر باشد

پیشاپیش بادبادکی که پرواز نمی کند

و دلهره یُ گم شدن عیدانه ها

در جیب های کم عمق کت و شلوارهای آهار دار نو

 

نوروز

شاید جست و خیزی شادمانه باشد

در بستر علف های تازه رو

در همهمه ی آش رشته

و هیاهوی کاهو سکنجبین

در روز دردانه« سیزده بدر»

 

نوروز

شاید دست هایی باشد

چفت شده در هم

و پچ پچ رازهای ناگفته

در کوچه های خلوت پیچاپیچ

 

نوروز

شاید سفری دو نفره باشد

پر از دلهره ی قهر

و اشتیاق آشتی

و چیدن چاغاله های نارس بادام

از باغ های غریبه ی ممنوع

 

نوروز

شاید گرمای ران های نرم کودکی باشد

سوار قلمدوش

و حس خیسی مشکوکی

پشت گردن!

 

نوروز

شاید دیدار عروس های جوان باشد

یا داماد های مغرور تازه

و گذاشتن اسکناس های نو

در جیب کاپشن های « مغز بادام»

که از آغوش می گریزند

تا به« تماشای برنامه ی کودک» برسند

نوروز

شاید همه چیز باشد

از شیرینی گس کودکی

تا تلخی موقر موهای نقره ای

نوروز شاید رویای مکرری باشد در خواب؛

« خواب زندگی»

نورالدین زرین کلک

 

پیشا پیش سال جدید را به شما دوستان عزیز تبریک می گوییم.

خریدامون

این خریدای منو شوشو واسه خونه است که حسابی جیبمون رو خالی کرد.

خوشمزههههه

اینا هم خوراکی های مورد علاقه شوشو

شلوار-شوشو

شلوار شوشوی عزیزم

لوازم-ارایشی

لوازم ارایشی که بیشترشونو هم داشتم

کت-و-شلوار

عشقم با کت و شلوار و پیراهن جدید البته بدون سر

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت20:55توسط الهام | |

 
یکشنبه بالاخره تصمیم گرفتیم بریم خریدای شوشو رو انجام بدیم
مگه راضی میشد همش میگفت حالا وقت زیاده و از این حرفا اما قانعش کردم که فعلا اصلی ها رو بخره چون هر چی به پایان سال نزدیک میشیم جنسای بنجل بیشتر میمونه
خلاصه رفتیم و شوشوی گلم دو تا پیراهن و یه کفش خرید و منم یه کیف خریدم
و اومدیم خونه

 خریدای-شوشو

اینا خریدای شوشوکه خیلی هم بهش میومد

 کیف-من-55583 .

اینم کیف من که سه حالت میشه .بند کوتاه .بهد جمع میشه با بند بلند .کوله هم میشه

فرداش هم که دوشنبه بود موندم خونه اولش و شوشو رفت دنبال چند تا کار و وقتی اومد با یه شاخه گل سورپریزم کرد قوربونش برم
.سه شنبه هم صبح پا شدم و رفتم آرایشگاه اولش که کلیییییی دنبال یه عابر بانک درست گشتم تا بالاخره یافتم
بعدشم پیش به سوی ارایشگاه .

راستش تصمیمم واسه روشن کردن موهام قطعی بود حتی اگه موهام میبایست دکلره بشه اینه که بعد از 4 ساعت یک عدد الهام بانو با موهای بلوند دودی  گوگولی از کار دراومدم .
موهامم ویتامینه کرد و من هم چون خیلی کنجکاو بودم که ببینم چجوری  اینکارو میکنه اسم کرموشو حفظیدم تا برم بخرم
بعدم بهم گفت شامپوی معمولی نزن
حالا میخوام برم شامپوی ایو روشه رو بخرم خوبه به نظرتون؟
خلاصه بعدشم اومدم توی ماشین و دیدم شوشو 27 تا میس کال زده اخه گوشیمو جا گذاشته بودم توی ماشین و حسابی نگران شده بود .دیگه بهش زنگ زدم و گفت کارم اداره تموم نشده و تو برو خونه بعد زنگ میزنم که بیا دنبالم .منم رفتم خونه و حسابی گوگولی کردم
و رفتم دنبال شوشو که بریم چهارشنبه سوری .
اینجا که ما هستیم نرسیده به خود شهر یعنی حدودا 5 کیلومتریش یه باغ خییییللللییییی بزرگ هست که همه میرن اونجا واسه چهارشنبه سوری
ما هم حوالی 7 رفتیم اونجا اما کلی مامور وایستاده بود و تمام ورودی های اونجا رو بسته بودن .ما هم برگشتیم
ورفتیم شام خوردیم وحوالی 9 دوباره گفتیم یه سر بزنیم ببینیم باز شده یا نه که دیدیم بعله باز نشده امام همه مردممممممم اونجا جاده و اینا رو بستن و رقص و جیغ و اتیشو ...
خلاصه خیلی جالب بود .همین جوری داشتیم رقصارو نیگا میکردیم که یهو مامورا گاز اشک اور زدن و ریختن توی مردم و همه رو گرفتن

هنوز توجیهی واسه این کارشون  پیدا نکردم .
نمیدونم چی بگم...

دیگه ما هم برگشتیم خونه...
پ ن :اگه فکر کردین این اخرین پست من توی سال 87 میباشد سخت در اشتباهید

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت12:18توسط الهام | |

بعد رفتن شوشو  کلا خونه موندم فقط به جز يه روز که 4 يا 5 ساعتي رو رفتم خونه ماميش .

شلوار گلمو دادم خياطي .لباساشم دادم خشکشويي و اومدم خونه

 اما فردا که اومدم برم بيرون ماشين روشن نشد و به گمونم باتريش خوابده بود .

منم که يه سرما خوردگي خفيف داشتم همين جوري مثل يه دختر خوب موندم خونه تا شوشوي گلم بياد .

پنج شنبه شوشو جونم بالاخره اومد  و اما خوب خسته بود و نميشد کاري کرد .منظورم خونه تکوني .فکر بد نکنين .

آخه هال و اتاق خواب احتياج به جابجايي وسايل داشت و من نميتونستم .ديگه جاتون خالي فرداش جابجايي ها رو انجام داديم و من موندم و يه خونه بهم ريخته .شوشو هم رفت تعمير گاه ببينه ماشين چشه
ديگه منم حسابي هالو تميز کردم تا شوشو اومد و برق ميزدددددد
و موند اتاق خواب که واقعا به اندازه هال کار داشت چون خيلي بزرگه و تميز کردنش واقعا انرژي ميخواد
اول رفتم سراغ کمدا و دراورها و پاتختي ها و همه لباس گرم ها رو جمع کردم .بعدم اتاقو تميز کردمو و جارو کشيدم
ديگه نااااا نداشتم .

بعد اون شوشوي گلم اومد و با هم رفتيم و بالاخره ميز کامپيوتر و صندليو جاکفشي و خريريم که متعقبا عکسشو هم ميذارم
شبم رفتيم کالزونه و شام خورديم و اومديم و بيهوش شديممممممممم

جا-کفشی

این جاکفشیمونه که من خیلی دوسش دارم

 میز-کامپیوتر-37967

اینم میزمون با صندلی والبته وسایل جانبی مورد علاقه شوشو

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت12:55توسط الهام | |

چهار شنبه شب تصمیم گرفتم برم خونه خودم و این یه هفته رو بیخیال دانشگاه شم .

همون موقع بلیت رزرو کردم و فردا شبش هم راه افتادم .شوشوی عزیزم قرار شد وقتی رسیدم بیاد دنبالم .

قوربونش برم که از دو ساعت قبل اونجا منتظر من بود .دیگه اومدیم خونمون و تا لنگ ظهر خوابیدیم .

بعدشم پا شدیم و از فریزر قورمه سبزی گذاشتیم بیرون و خوردیم .بعد نهار شوشو گفت اینجا نمایشگاه هم اومده و منم که پایه واسه واسه اینجور گردشا گفتم اوکی بریم.

 البته خوب پوشاکش که بدرد نمیخورد اما خوراکیاش ارزون بود .. یه خورده خرت و پرت خریدیم و بعد اونم تصمیم  گرفتیم شب رو هم بیرون بریم .

زنگ زدیم به دوست شوشو (همونا که چند سری باهاشون بیرون رفتیم). وشبو رفتیم توی پارک و جاتون خالی مرغ رو هم کباب کردیم و خوردیم . شب هم اومدیم خونه و بیهوش شدیم
ولی فرداش باز تا آخر هفته واسه شوشو ماموریت زدن
چه میشه کرد دیگه اینم از معایب شغل دولتیه دیگه
امروز هم کلی کارا کردم .اول اینکه سبزی خورشتی گرفتم .بعدشو کرفس ها رو ریز کرده . فریز کردم.
الانم دارم آشپز خونه رو تمیز میکنم
وای که چقدر کار دارم ...

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت20:14توسط الهام | |

ممنون از همتون عشقم به سلامت رسید و من خیالم راحت شد

تو این چند روزه کار خاصی نکردم

سرم به دانشگاه گرمه و کلاسا رو میرم مثل بچه مثبتا

فیلم slumdog millionaireیا همون میلیونر زاغه نشین رو دیدم که خیلی قشنگ بود

من که خوشم اومد و کلی هم باهاش خندیدم

اگه ندیدین بهتون توصیه میکنم

امروز رفتم مغازه مامان یه خانومه اومده بود که انگاری دیروز یه لباس خریده بود  و میخواست پس بده و از اونجایی که مامی اینا سیستمشون اینجوری نیست و فقط تعویض میکنن ماجرایی شده بود

این خانومه انگاری میره خونه و لباسه رو میپوشه ولی شوهرش میگه اه .این چی چیه خریدی

تنگه

همه جات  معلومه و از این حرفا .و خانومشو مجبور میکنه که بیاره پس بده

حالا اون میون توی مغازه خانومه زنگ زده به شوهرش میگه پولو پس نمیدن خودت حدداقل بیا بگو چی بخرم

شوهره هم میگفت

من که نوکرت نیستم

خودت بخر

فقط حق نداری تنگ بخری .کوتاه نباشه .پوشیده باشه

خلاصه که کلی تعجب کردم

به خودم میگم خدایا شوشوی گل من چجوریه بعضی مردا چجوری

شوشوی گل من همیشه به نظر من احترام گذاشته

هیچ وقت مجبور به کاریم نکرده

اما اینا...

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت23:31توسط الهام | |

این چند روز تعطیلی حسابی خوش گذشت

اول اینکه شوشوی گلم سه شنبه ظهر اومد پیشم با ماشینمون

بعدشم فرداش رفتیم بیرون و کلی چیز میزای خوشگل خریدیم واسه ماشینمون و حسابی اسپرتش کردیم

دیگه دیگه اینکه کارای تعویض پلاکمون هم انجام نشد و ما تا همین امروز صبح درگیرش بودیم و بالاخره تموم شد و شوشوی گلم ماشینو به نام من زد

با این کارش حسابی شرمندم کرد گرچه فرقی هم نمیکنه ماشین من و اون نداره

بعدشم دیگه خرت و پرتای اضافی مو هم دادم برد تا بارم سنگین نباشه

منم اگه خدا بخواد یه هفته به عید میرم پیش گلم

از دیشب یه دلشوره عجیب توی دلمه خیلی اضطراب دارم که شوشو باید ۴ یا ۵ ساعت تنها رانندگی کنه

همش بغض میکردم اما سعی میکردم به روی خودم نیارم

تا الان که باهاش صحبت کردم نصف راهو رفته

خدایا گلمو به خودت میسپارم

مواظبش باش

پ ن ۱:کامنا رو توی کامنت دونی جواب میدم

 

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت13:54توسط الهام | |

اووووه چه همه من اینجا ننوشتم

کلی خبر دارم .اهم اهم

اول اینکه ما بالاخره شاخ غول رو شکستیم و ماشین خریدیم .پس بزن به افتخارش اون کف قشنگه رو

بعدشم اینکه جمعه من و مامی رفتیم تهران واسه خرید لباس

و بنده کلی لباس خریدم .دیگه دیگه در راستای زیبایی همانند سحر بانوی گل نیازمند یاری سبزتونم واسه رنگ یا مش؟ 

دیگه اینکه دیدین این هفته مدارس تعطیل شد اما تازه لطف کردن و اعلام کردن کارمندا اگه میخوان میتونن مرخصی بگیرن

عجبا...

فردا شوشو با مامی شوشو و پاپای شوشومیان اینجا و ما بسیار مسروریم

دیگه اینکه سعی کیمن عکسا رو توی اپ بعدی بذارم

البته اگه این سرعت لاکی جون اینترنت اجازه بده

دیگه همینا ...

برم ببینم شماها چیکارا کردین

فعلا بابای

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت0:38توسط الهام | |