تبليغاتX
عشق مخملی

عشق مخملی

13-بازی وبلاگی

ق ن :صبح شنبه  رفتم دانشگاه تا جزوه اون یکی درسم که شنبه امتحان دارم رو بگیرم و کپی کنم .اینه که دیگه تا 1:30 موندم دانشگاهو امتحانم هم دادم .از احوالات ما بعد امتحان اگر بخواهید خوب است ولی میگن استادش از ایناست که نگا به برگه نمیکنه و نمره میده حالا اگه بخواد بر اساس حضور و غیاب نمره بده که واویلا ...

 

مونس جون منو به یه بازی جالب دعوت کرده که اینجوریه :هر کی که میاد برامون کامنت میذاره باید اسمشو به همراه معنیش بنویسه .حالا ممکنه خیلیا اسم مستعار داشته باشن و نخوان کسی اسم واقعیشونو بدونه اونا لطف کنن توی یه کامنت جدا بدون ذکر ادرس وبلاگشون و نام مستعارشون فقط اسمشون و معنیشونو بنویسن اگر هم فکر میکنن تابلو میشن اسم اصلیتونو اینجا کامنت بذارین و بگین این خواننده مربوط به وبلاگ فلانیه .اگرم دوست نداشتین اصلا نگین از کدوم وبلاگ آخرشم یه فرهنگ اسم جالب در میاد که هیجان انگیزه

 

ممنون مونس جون که منو دعوت کردی

من هم به نوبه خودم آتی عزیزم . الهام جون (بی عشق). هلن جون . نقطه خانومی   و سحر بانوی گل و همه اونایی که اینجا رو میخونن رو به بازی دعوت میکنم .

 

پ ن 1:امروز دو تا امتحان دارم

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت14:26توسط الهام | |

شنبه :شب قبلش اصلا خوب نخوابیدم .شوشو توی راه برگشت بود و من هی دلم شور میزد .فکر کنم حوالی 3 بود خوابم برد .

Smiley Face of the Day

واسه همینم صبحش اصلا خوب بیدار نشدم ولی مجبور بودم باید تا قبل شروع امتحانات میرفتم و اقساط بانک رو میدادم اما به همون دلیل بالا یکی از دفتر چه ها رو جا گذاشتم تازه موبایلمم تو جیب اون یکی پالتوم گذاشتم .وتا برسم خونه دلم کلی شور زد که الان شوشو زنگ میزنه و نگران میشه آخه سابقه داشته .اومدم خونه و دیدم فقط یه اس ام اس داده که ماموریتمون کنسل شد ...

یکشنبه :سیستممون تقریبا پک شده فقط مونده انتخاب رنگ سیستم و مدل اسپیکر و کیبورد و موسش که میمونه واسه بعد امتحانات من .به محض اینکه مشخصات دقیقش دستم برسه اینجا میذارم تا نظر شماها رو هم بدونم .شوشو امشب زنگ زد که یه سورپرایز دارم واست و بعد کلی اصرار گفت که گوشی N93واسم گرفته .همونی که دوست داشتم .گوشی قبلیم N72بود که حالا احتمالان نگش میدارم واسه ایرانسل خوبه دیگه نه؟

بچه رو بهش بخندی همینه دیگه پررو میشه فردا میگه من گوشی X1میخوام

دوشنبه:به درس خوندن گذشت وتمیز کاری انگاری تو امتحانات این مرتب بودن طلسم میشه .بمیرم نه که من هم خیلی درس میخونم واسه همون گفتم .

 

پ ن 1:این روزا توی اوقات بیکاریم فیلم میبینم .این بارم دو تا فیلم دیدم john tucker must die و  eastern promises اولی کمدی بود و خنده دار ولی از دومی زیاد خوشم نیومد

 

پ ن 2:این مدل هر روز نوشتنو دوس ندارم اما فعلا به خاطر امتحانات مجبورم .میسوزیم و میسازیم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت10:38توسط الهام | |

یکشنبه عصر با گلم رفتیم بیرون ولی هوا کلی سرد بود و ما هی لرزیدیم

 مثلا میخواستیم یک کم پیاده روی کنیم که نشد رفتیم و من واسه آرام یه مجسمه بچه خوشگل خریدم و اومدیم خونه اواخرش هم دیگه خیابونا رو بسته بودن واسه عزاداری .

اومدیم خونه و کلی جم و جور و کوزت بازی .

نهارم واسه عشقم  قورمه گذاشته بودم که باقیشو فریز کردم که غذا داشته باشه .

فرداشم دیگه چمدونا رو بستم و آماده شدیم واسه سفر و راه افتادیم .واسه تو راهم خرت و پرت خریدیم و ساندویچ هم  درست کردم .ساعتای 10 و اینا بود رسیدیم و احتمالا دو هفته ای هستم خونه مامان واسه امتحانات .

روز تاسوعا سالگرد آشنایی ما بود .سه سال پیش یعنی 17 دی 1384 بود که با عشقم آشنا شدم .حالا ایشالا ماجرای اونم مینویسم فقط اجازه بدین این دوریا تموم شه و ما ای دی اس ال دار بشیم . مینویسمشون همه رو .

در همین راستا بنده یک عدد پالتو از گلمان کادو گرفتیم به همراه یک عدد گوشواره .

همون روز فیلم جورچین رو هم دیدیم .که خیلی آماتور بود و خوشم نیومد .دو تا هم فیلم خارچی دیدم جو نو و خرابه ها که خوب بودن

عاشورا هم که اتفاق خاصی نیوفتاد و ما تو خونه موندیم و هیچ جا نرفتیم .نمیدونم چی شده دو سه سالیه که هیچی از این ایام نمیفهمیم .حتی دایی گلمم که هر سال حلیم میداد دو ساله که به یه چلو کباب اکتفا میکنه بدون دردسر!!!

 

پ ن 1:آتی جون اون غذاها که نوشتم مال شهر خاصی نیست .خورشت قیمه که مشخصه .تاج دنده پر شده هم با دنده گوسفنده که بینش سبزیجاتو گوشت چرخ کرده میریزیم .

پ ن2:مدتیه که داریم اینترنتو سرچ میکنیم واسه یه سیستم خوب تا اگه خدا بخواد یه سیستم خیلی خوب جمع کنیم .از پیشنهاد هاتون استقبال میکنیم .

پ ن 3:پنج شنبه رفتم نمایندگی ایو روشه واسه محصولات آبرسانش اما تموم کرده بود .کسی با این محصولات آشنایی داره ؟ممنون میشم کمکم کنید

پ ن4:بودنت همیشه آرامشو برام ارمغان میاره گلم .سومین سالگرد آشناییمون مبارک عزیزم .

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت10:10توسط الهام | |

روزی که گلم ماموریت رفت خیلی احساس تنهایی میکردم .عصرش اومدم بیرون همین جوری الکی خرت و پرت خریدم

یه تاپ شلوار و خوراکی واسه خونه .بعد هم اومدم خونه و شبم یه فیلم شبکه جم گذاشت که حسابی ترسناک بود .نمیدونم اسمش چی بود .همون که مرده با خانومش توی یه مسافر خونه گیر ادم کش ها میوفتن

فرداش حامدم زنگ زد و گفت یه کاری تو اداره پیش اومده که مجبورن برگردن

ما هم شبش رفتیم مهمونی . کلی بهمون خوش گذشت

واسه پنج شنبه شب هم یکی از همکارای حامدم با خانومش اومدن .من هم حسابی تحویلشون گرفتم

سالاد سیب و گردو .سینی اردور .تاج دنده پر شده .قیمه

نمیدونم کار اشتباهیه یا نه اما من دوست ندارم الکی مهمونیامو بر گذار کنم  دوست دارم همه چی پرفکت باشه

شما هم همین جوریی هستین؟

دو تا فیلم دیگه هم دیدم اولیش زنها فرشته اند که خوشم اومد دومی هم دیشب دیدم اوپن واتر

اونم جالب بود

اینم بگم که امسال سالگرد اشنایی ما افتاده تاسوعا که سومین سالگردمونه .توضیحاتش رو پست بعد میدم

تیک کر

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت16:57توسط الهام | |

سلام دوستای گلم

ممنون ازتون .حالم خوبه .با وجود عشقم ۰ همراه زندگیم خوبم .

این روزا رو میخوام تا ته سر بکشم .لبریز بشم از حس قشنگی که بهش میگن عشق .منتو خونه خودمونم .

همون جمعه اومدیم با شوشو گلم و مامی شوشو.

از اون روزم همش در حال کوزت بازیم باورتون میشه؟

درس هم اگهاون میونا وقت بشه میخونم .۱۷ دی برمیگردم تا امتحاناتمو بدم و دوباره میام اینجا.

چند روز پیش رفتیم با شوشوی گلم واسه در بالکن اتاق خوابمون پرده خریدیم اخه خیلی باد میومد

خیلی ناز شد مخصوصا که با سرویسمون هم سته .

چند روز پیشم دو تا دایی و خاله شوشو اومدن خونمون واسه تسلیت .و دیگهشب دایی کوچیکه و مامان شوشو اینا موندن

واسه شام فسنجون گذاشتم و کروکت برنج که اولین بار بود درست میکردم اما از طعمش خوشم نیومد

دیگه سالاد سیب زمینی و سینی اردور با پوره سیب زمینی .

تازه کلی هم تعریف شنیدیم

عزیزم امروز واسه ۵ روز ماموریته البته ۵ شنبه بر میگردن.

پ ن ۱:عزیزم ممنونم که این قدر خوبی .ممنونم کههمه جا هوامو داری

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت17:25توسط الهام | |

سه شنبه است .خوشحالم .امشب گلم میاد دنبالم .میرم آرایشگاه .هد اون میرم بوتیک مامان .بابا میاد دنبالمون .گرسنمه.ساعت ۲ ظهره .عزیزم ساعت ۱۱ راه افتاده .

میرسیم خونه .نهار رو میاریم .موبایل بابا زنگ میزنه .خیلی کوتاه صحبت میکنه .دلم میلرزه .مامان تو آشپز خونه است .به بابا میگم چی شده .نگاش میکنم .تو چشاش پر اشکه .میگه مامان بزرگت فوت کرده .

به مامانت نگو تا نهار بخوره .قلبم درد میگیره.سعی میکنم خودمو نگه دارم .قاشقو بر میدارم بغضم میترکه..

مامان میفهمه.فریاد میزنیم هممون .خدایاااااااااااااااااااااااااااااا.چقدر سخته .صورت مهربونش یادم نمیره . 

راه میوفتیم با همه خاله ها .دو سه ساعتی باید رانندگی کنیم توی یه شهر مجاور.کولاکه .همه داد میزنیم .میرسم خونه داییم .عزیزم هم میاد .چجوری باید تحمل کنیم .فرداش میشه .میریم غسال خونه .

اول از همه من و مامان میرسیم میخوایم ببینیمش .نمیذارن .به زور میریم تو .آروم خوتبیده .لباش کبوده .میگن سکته کرده و ...

جیغ میزنم .منو میارم بیرون .حالم بد میشه .چشامو باز میکنم تو بغل گلمم.تشییش میکنن .چقدر راحت رفتی . بدون تو چکار کنیم ؟

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت17:1توسط الهام | |